دختر کوچولوی من میخوام بدونی بی بهانه با بهانه عاشقتم و از هرفرصتی هر کجا گوشی پیدا کردم برات زمزمه کردم که نزار غم ها تورو از شادی های کوچکت جدا کنه تو هنوز جوونی برای لمس چمن تازه بوی خاک، موج توی موهات، میدونی گاهی از دستت کلافه ام ک چرا سر یه موضوع و دلخوری یا مشکل زندگی رو میبوسی میزاری رو طاقچه و غرق میشی هی تو غرق تر میشی و زندگی خاک میگیره هی تو میپوسی هی اون میپوسه...

نکن عزیز دل مادر نکن قربون چشمای قشنگت بشم من، مادر من دلم‌ میخواد قد همه ی سرو های عالم قد بکشی اندازه همه ی چلچله های از سفر برگشته شونه هات خونه باشه وای از چشمات مادر دوست دارم چشمات تا انتهای خوشبختی رو لمس کنه قدمات از جنس قدم بارون پر از خیر و برکت باشه و جاده های امیدت دور و دراز. مبادا گم کنی خودتو یوقت سراغتو بگیرم بگن رفتی! اگه میخوای بری برو راهت آباد من که نگفتم نری اما مادر خوتو جا نزاری یوقت! نگا کنم ببینم زندگی مونده رو طاقچه بدون تو... میدونم تو حواس پرتی وای امان عشقو گم نکنی یوقت، همه جونمو بی قراری گرفته ک نکنه دزد بزنه به کاروانت جز باد هیشکی نیاد برا مرثیه خونی اصلا اگه بی خبری امونمو برید چی؟ لحظه ی آخرم چشم گردوندم دیدم نیستی چی؟ تو همه ثمر منی...