یکی نیست بهم بگه آخه مگه مجبور بودی خودتو اینطوری با درس خفه کنی چقدر درس دارم من هیچی نشده داغون شدم‌ به قول بچه ها پت پت شدم خوبه همچین خر خونم نیستم، حالا اینا هیچ چیشد من انقدر بی کس و کار شدم؟ یعنی هنوز نتونستم آزمونه رو اجرا کنم البته از دونفر بیشتر نخواستم تا حالا که قرار شد پر کنن اما هنوز خبری نشده حقم دارن والا هرکی باشه از آزمونای سنجش روان میترسه مخصوصا اونایی که مشکل دارن و میخوان پنهونش کنن قسمت جالبش اینجاست که این آزمونا انقدر دقیقن که دروغ سنج و اغراق سنجم دارن مثلا یکی که اصلا بامزه نیست بخواد شیرین بازی در بیاره و پیش خودش فکر کنه حرفاش خیلی باحال و خنده داره تو آزمون معلوم میشه که اصلانم با مزه و خنده دار نیست:)) هاهاهاها
خوبه که حداقل بین دوستام اعتبار کافی دارم و همیشه واسه کمک رسوندن بهم آمادن الانم کاری از دستشون بر نمیومد بنده خداها وگرنه دریغ نمیکردن البته بی ربط نیست که منم هیچوقت تو کمک کردن بهشون کم نذاشتم شاید برای همینه که باهام متفاوت تر از بقیه رفتار میکنن چون حتما روزی باهاشون متفاوت برخورد شده همون جریان از هر دستی بدی از همون دست میگیری.
اما واقعا هیچ انتظاری ندارم اگرم کاری برای کسی انجام دادم و میدم در درجه ی اول بخاطر خودمه چون حال خودم اینطوری خوب میشه و عشق دریافت میکنم الهی خدا هیچکسو محتاج نکنه و همیشه چشم همه بعد خدا به دست خودشون باشه و دگر هیچ

چند روزی بود عصبانی بودم با خیلیا بد رفتار کردم و بهشون توپیدم مکانیزم دفاعی جابجایی رو قشنگ آباد کردم از جمله آقای درمانگر که خیلی از کارم پشیمونم و باید حتما معذرت خواهی کنم ازش اما نمیدونم میبخشه یا نه میخوام اگر دوباره پیشنهادشو مطرح کرد ازش بخوام بیشتر باهم آشنا بشیم و بهش فرصت دفاع از خودشو بدم قدر زر زرگر بداند قدر گوهر گوهری! میخوام اسم این پله از نردبون زندگیمو بذارم "انتخاب" و همراهمو انتخاب کنم البته با موشکافی دقیق و سرسختانه به قول راجرز دیگه میپذیرم هرکسی رو که بیاد، بیاد و ثابت کنه که ارزششو داره زندگی و عشق و افکار و احساس و روح و تنمونو باهم شریک بشیم و شریک بمونیم فرقی نمیکنه تو روزای خوب یا بد  اون همه چیز زندگی منو میدونه شاید بهتره منم زود قضاوت نکنم و اجازه بدم حرفاشو بزنه بخاطر احساسی که به وجود اومد درمان رو تا همون شکست بیشتر ادامه ندادیم شاید میخواد با یه روش دیگه امتحانش کنه عشق قطعا بهترین درمانه اما فعلا کاری باهاش ندارم و میخوام تا محکم شدن جای پای منطق بیرون از گود باشه باید ذهنمو خلوت کنم و به معیارام فکر کنم اولین چیزی که باعث عدم پذیرشش از سمت من بود قیافه و ظاهرش بود میدونم باطن و روح آدما واقعا خیلی مهم تر از جسمه اما جسمم برای من بی اهمیت نیست تعریف زیبایی ام میتونه از نظر هرکسی متفاوت باشه من با یه روح که نمیتونم زندگی کنم باید تا یه حد معقولی جذابیته وجود داشته باشه دیگه همونطور که خودش صادقانه گفت من در درجه اول زیباییتون برام مهم بود خب اون منو زیبا دونسته و با معیار های زیبایی اون منطبق بودم باید منم بتونم زیبا ببینمش تا بتونم باهاش زندگی کنم یا نه ولی نمیدونم حالا چرا اومده اول لیست من جاش اینجا نیست باید لیستمو درست کنم چقدرم خستم امروز واقعا روز سختی بود این همه ام چرت و پرت گفتم دیگه باید بخوابم‌‌‌‌..‌.